المحقق السبزواري
710
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
حكايت احمد بن عمر سمرقندى « 1 » در كتاب اربع مقالات ذكر نموده كه يعقوب بن اسحاق كندى بر دين يهود بود ، امّا فيلسوف زمانهء خويش بود و حكيم روزگار . به خدمت مأمون تقرّب تمام داشت . روزى داخل مجلس مأمون شد و بالادست يكى از افاضل نشست . آن فاضل گفت : « تو مرد ذمّى باشى ، چرا بر « 2 » افاضل اهل اسلام در نشستن تقدم كنى ؟ » يعقوب گفت : « از براى آنكه آنچه تو دانى ، من دانم ؛ و آنچه من دانم ، تو ندانى . » آن فاضل او را منجّم مىدانست و از ساير علوم او بىخبر بود . گفت : « من بر پارهء كاغذى چيزى مىنويسم . اگر تو استخراج كنى كه چه نوشتهام ، تو را مسلم دارم . » و با هم گرو بستند از آن فاضل ردا ، و از يعقوب استرى مكمل با يراق كه بر در بود و به هزار دينار مىارزيد . آن فاضل دوات خواست و « 3 » در كاغذ چيزى نوشت و در زير مسند مأمون نهاد . يعقوب ارتفاع گرفت و طالع درست كرد ، و زايچه « 4 » كشيد و كواكب را تقويم كرد و تأمل نمود و گفت : « يا امير المؤمنين ! بر آن كاغذ چيزى نوشته است كه اوّل آن نبات بوده و آخر حيوان شده . » مأمون آن كاغذ بيرون آورد . بر آن نوشته بود كه ، عصاى موسى . » مأمون تعجّب كرد و با آن شيخ شگفتيها « 5 » كرد . پس ، يعقوب ردايى را كه در برابر استر و ساست « 6 » خود با آن شيخ گرو بسته بود ، از دوش او برداشت . و اين حكايت در بغداد فاش شد و در عراق و خراسان منتشر گشت . فقيهى از فقهاى بلخ ، از آنجا كه تعصّب دانشمندى مىكشيدند ، كتابى نجومى به
--> قرن سوم هجرى مىباشد . آنچه از كتاب او باقى مانده تا قسمتى از دورهء مأمون عباسى را دربردارد و مابقى از ميان رفته است . مطلبى كه در متن روضة الانوار به آن استناد شده ، جزء بخشهاى از ميانرفتهء تاريخ الوزراء و الكتاب است . براى اطلاع بيشتر دربارهء ، اين اثر مراجعه شود به : مقدمهء مصححّين متن عربى آن ( مصطفى السقا ، ابراهيم الابيارى ، عبد الحفيظ شلبى ) ، ترجمهء ابو الفضل طباطبايى ، صص 9 تا 18 . ( 1 ) . چ : « السمرقندى » . ( 2 ) . چ : « از » . ( 3 ) . مج ندارد . ( 4 ) . همان : « زانچه » . ( 5 ) . همان : « شگفتگيها » . ( 6 ) . همان : « ساحت » . « ساخت » به معنى زين و برگ اسب است .